اِنْقَدْر باهات میمونَم که اون بالاسَری بِگه بابا دل بِکَن از این بَنده ما برچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
تازه متولد شده اوه! چقدر خشن نرم و لطیف یک تا ۳ سال اسب مورد علاقه من وقتی پیشم نیست گریه می کنم سه تا ۶ سال اجازه میده خاک بازی کنم اجازه نمیده خاک بازی کنم هفت تا ۱۲ سال برام تبلت میخرهبرچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
رنج آدم یکجا ساکن نمیمونه، میاد تووی آینه نگات میکنه، باهات تووی ولیعصر قدم میزنه، لای کتابات می شینه، تووی جیب پالتوت دستتو میگیره، باهات روی تخت میخوابه و شب ها بغلت میکنه، بعد یک شب بعد از اینکبرچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
اونجا که نزار قبانی میگه اگر برای تو خیری داشت میماند.اگر دوستدارت بود حرف میزد و اگر مشتاقِ دیدنت بود می آمد دقیقا همینجاش یه جوابِ بزرگ برای نصفِ سوالامونهبرچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
برچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
یادِ تو می وزد ولی بیخبرم ز جای تو حسین منزویبرچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
گفت: این روزها کمی افسرده به نظر میرسی گفتم: واقعاً؟ گفت: حتماً نیمه شبها زیادی فکر میکنی. من فکر کردنهای نیمه شب را کنار گذاشتهام گفتم: چه طور توانستی این کار را بکنی؟ او گفت: هر وقت افسردبرچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
برچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |
تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1398 | 0:39 | نویسنده : حسن مرداد |

